پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

چشم من، پنهان ز چشم مردمان می‌خواهمت

جان من، در پهلوی دل همچو جان می‌خواهمت

شاه من روز از خلایق در زمین می‌جویمت

ماه من شب از خدای آسمان می‌خواهمت

گر درست است این که دارد دل خبر از دل چرا

ترک من کردی تو و من همچنان می‌خواهمت

در گلستان جهان ای سرو باغ زندگی

خرم و شاداب و آزاد و جوان می‌خواهمت

تا نیفتد چشم بد بر عارض نیکوی تو

چون پری از دیده‌ی مردم نهان می‌خواهمت

تو چو من داری بسی کس زان نمی‌خواهی مرا

من ندارم هیچ کس غیر تو زان می‌خواهمت

چند باشد از تو روز و روزگار ما سیاه

با رفیق ای ماه چندی مهربان می‌خواهمت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷جانم ز تن درآمد و در سر هوای تست
  2. شمارهٔ ۴۸تو گر خون ریزیم ممنونم ای دوست
  3. شمارهٔ ۴۹بود هر درد را درمان شکی نیست
  4. شمارهٔ ۵۰بی قرارم از فراق یار یار من کجاست
  5. شمارهٔ ۵۱جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست
  6. شمارهٔ ۵۲صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هست
  7. شمارهٔ ۵۳به جان و دل مرا پیوند از آن است
  8. شمارهٔ ۵۴آنکه از عار به یاران نشود یار اینست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.