پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

به تن تا جان غم فرسود من هست

غم و درد توام در جان و تن هست

تو آن لیلی شیرینی که هر سو

صدت مجنون هزارت کوهکن هست

نه چون رخسار و نه چون قامت تو

گلی در باغ و سروی در چمن هست

ز یعقوب و زلیخا گر به عالم

حدیث یوسف گل پیرهن هست

عزیز من چو یعقوب و زلیخا

تو را عاشق بسی از مرد و زن هست

به بزمی نیست حاجت پرتو شمع

که آن چشم و چراغ انجمن هست

نگوید تا سخن آن غنچه لب نیست

کسی را این گمان کان را دهن هست

مرا با یار، یارای سخن نیست

رفیق ارنه به یارم صد سخن هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹درد من از تو دوا گشت؟ نگشت
  2. شمارهٔ ۴۰با آنکه وفادارتر از من دگری نیست
  3. شمارهٔ ۴۱تا دست می دهد می و معشوق می پرست
  4. شمارهٔ ۴۲همین نه در دل من صبر، دلستان نگذاشت
  5. شمارهٔ ۴۳عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر است
  6. شمارهٔ ۴۴یار اگر بیگانه از اغیار باشد خوشتر است
  7. شمارهٔ ۴۵چشم من، پنهان ز چشم مردمان می‌خواهمت
  8. شمارهٔ ۴۶زاهد به جرم مستی عشقم، شتاب چیست
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.