پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

مرا تا جان بجسم ناتوان است

غم و درد توأم در جسم و جان است

ز لیلی نام و از مجنون نشانیست

ز تو تا نام و از من تا نشان است

مدامم امتحان کردی و بازت

گمان بد بمن ای بدگمان است

چنان در دیده ام گل بی تو خار است

که پندارم نه گل نه گلستان است

چه غم از کینه ی دوران کسی را

که او را چون تو ماه مهربان است

صبوری چون بود آن را که بی تو

به در تن تاب و نه در دل توان است

رفیق از جور و لطف اوست ما را

به این دلخوش اگر این نیست، آن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷به تن تا جان غم فرسود من هست
  2. شمارهٔ ۳۸گر رفت جان و جسمم شد خاک آستانت
  3. شمارهٔ ۳۹درد من از تو دوا گشت؟ نگشت
  4. شمارهٔ ۴۰با آنکه وفادارتر از من دگری نیست
  5. شمارهٔ ۴۱تا دست می دهد می و معشوق می پرست
  6. شمارهٔ ۴۲همین نه در دل من صبر، دلستان نگذاشت
  7. شمارهٔ ۴۳عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر است
  8. شمارهٔ ۴۴یار اگر بیگانه از اغیار باشد خوشتر است
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.