پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

مر مکش که ترا می کنند خلق ملامت

وگرنه کشته شوم من، سر تو باد سلامت

مکش مرا که پشیمان شوی و سود ندارد

به کشته نالهٔ حسرت، به مرده آه ندامت

تمام عمر چه باشد که بینداز تو وفائی

کسی که صرف وفای تو کرده عمر، تمامت

بخون و خاک طپم نه جراحتی و نه زخمی

جزین نداشته هرگز شهید عشق علامت

دهم به مژده ی وصل تو جان و خوشدلم آری

خوش است وعده ی دیدار اگر بود بقیامت

بجان رسید رفیق از بلا و رشک رقیبان

که پای رفتن ازان کو نماند ورای اقامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته است
  2. شمارهٔ ۳۲نه ماه من ز پری رسم دلبری آموخت
  3. شمارهٔ ۳۳این چین فکنده در جبین کیست
  4. شمارهٔ ۳۴بعد عمری کاری پسر می بینمت
  5. شمارهٔ ۳۵مرا تا جان بجسم ناتوان است
  6. شمارهٔ ۳۶به من هر کار آن پرکار کرده است
  7. شمارهٔ ۳۷به تن تا جان غم فرسود من هست
  8. شمارهٔ ۳۸گر رفت جان و جسمم شد خاک آستانت
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.