پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

نگار من عجب زیبا نگاری است

نگار سرو قد گلعذاری است

به شهرآشوب رخ، آشوب شهریست

بشور انگیز قد، شور دیاری است

به قید زلف طرفه صید بند است

بدام خط عجب عاشق شکاری است

گدای اوست هر جا پادشاهی است

غلام اوست هرجا شهریاری است

بهر کوئی ز دردش دردمندیست

بهر سوئی ز داغش داغداری است

نه محرومان کویش را حسابیست

نه مشتاقان رویش را شماری است

رفیق و شغل عشق او که این شغل

خجسته پیشه و فرخنده کاری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹مر مکش که ترا می کنند خلق ملامت
  2. شمارهٔ ۳۰تو را میخانه ای بت تا مقام است
  3. شمارهٔ ۳۱از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته است
  4. شمارهٔ ۳۲نه ماه من ز پری رسم دلبری آموخت
  5. شمارهٔ ۳۳این چین فکنده در جبین کیست
  6. شمارهٔ ۳۴بعد عمری کاری پسر می بینمت
  7. شمارهٔ ۳۵مرا تا جان بجسم ناتوان است
  8. شمارهٔ ۳۶به من هر کار آن پرکار کرده است
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.