پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحب

غم نیست اگر نیست به اغیار، مصاحب

امروز مصاحب نبود یار به اغیار

کز عهد قدیمند گل و خار، مصاحب

اکنون ز منش عار بود آه کجا رفت

آن روز که بودیم من و یار، مصاحب

بیمار شدم صد ره و عیسی نفس من

یکبار نشد با من بیمار، مصاحب

بیزار شد از زاری من بلکه ز من هم

هر کس که دمی شد به من زار، مصاحب

کم لطف رفیق ار بتو باشد عجبی نیست

آن شوخ که دارد چو تو بسیار، مصاحب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴در موسمی که خیمه زند در چمن سحاب
  2. شمارهٔ ۲۵طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیست
  3. شمارهٔ ۲۶گلستان خرم است و گل ببار است
  4. شمارهٔ ۲۷نگار من عجب زیبا نگاری است
  5. شمارهٔ ۲۸نگار من چو تو زیبا نگار بسیار است
  6. شمارهٔ ۲۹مر مکش که ترا می کنند خلق ملامت
  7. شمارهٔ ۳۰تو را میخانه ای بت تا مقام است
  8. شمارهٔ ۳۱از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته است
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.