پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب

او دیو و تو پری تو کجا و کجا رقیب

دیر آشنای من ز تو در حیرتم که چون

شد زود آشنا به تو، دیر آشنا رقیب

تا کی رقیب را نگرم با تو کاشکی

یا من شوم ز کوی تو آواره یا رقیب

هر چند عشق یار بلائیست جانگداز

یارب به این بلا نشود مبتلا رقیب

گردد رقیب نیست الهی، که عزتی

در پیش یار نیست مرا هست تا رقیب

از بخت بد اگر برهی برخورم به یار

باشد ز پیش غیر و بود بر قفا رقیب

این قتل دیگر است که قتل مرا رفیق

دارد روا حبیب و ندارد روا رقیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
  2. شمارهٔ ۲۰ای به زیبائی رخت چون آفتاب
  3. شمارهٔ ۲۱بود اگر با قد موزون آفتاب
  4. شمارهٔ ۲۲گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحب
  5. شمارهٔ ۲۳آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب
  6. شمارهٔ ۲۴در موسمی که خیمه زند در چمن سحاب
  7. شمارهٔ ۲۵طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیست
  8. شمارهٔ ۲۶گلستان خرم است و گل ببار است
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.