پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

اهل وطن بهم همه یارند و من غریب

هرگز کسی ندیده کسی در وطن غریب

جز من به کوی او که غریبم ز بی کسی

بلبل ندیده کس به حریم چمن غریب

یوسف صفت ز شهر سفر کرده یار و من

یعقوب وار مانده به بیت الحزن غریب

شیرین به آشنائی خسرو نهاده دل

جان می کند به کوه بلا کوه کن غریب

بیگانه ای ز من همه جا ورنه بابسی

در خلوت آشنایی و در انجمن غریب

تیرت گذشت اگر ز دل من غریب نیست

باشد مدام ماندن جان در بدن غریب

از معنی غریب نو آئین رفیق هست

در گوش‌ها چو حرف وفا شعر من غریب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱بود اگر با قد موزون آفتاب
  2. شمارهٔ ۲۲گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحب
  3. شمارهٔ ۲۳آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب
  4. شمارهٔ ۲۴در موسمی که خیمه زند در چمن سحاب
  5. شمارهٔ ۲۵طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیست
  6. شمارهٔ ۲۶گلستان خرم است و گل ببار است
  7. شمارهٔ ۲۷نگار من عجب زیبا نگاری است
  8. شمارهٔ ۲۸نگار من چو تو زیبا نگار بسیار است
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.