پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

از بهر یار دیده به کار است بس مرا

چشم از برای دیدن یار است بس مرا

زین نقشهای نغز در آینده در خیال

نقشی که بست نقش نگار است، بس مرا

گردی ز کوی یار بیار ای نسیم صبح

کان توتیای دیده ی تار است بس مرا

آن غرقه ی محیط ملالم که تا ابد

در خاطر آنچه نقش کنار است بس مرا

از درد و داغ آنچه بگوئی رفیق هست

چیزی که نیست صبر و قرار است بس مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب
  2. شمارهٔ ۱۸تا ماه رسیده آهم امشب
  3. شمارهٔ ۱۹اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
  4. شمارهٔ ۲۰ای به زیبائی رخت چون آفتاب
  5. شمارهٔ ۲۱بود اگر با قد موزون آفتاب
  6. شمارهٔ ۲۲گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحب
  7. شمارهٔ ۲۳آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب
  8. شمارهٔ ۲۴در موسمی که خیمه زند در چمن سحاب
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.