پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

راضیم هر چه می داری به این خواری مرا

دیگران را گر چنین داری که می داری مرا

با جفایت هم خوشم ترک جفاکاری مکن

کز تو نبود بیش از این چشم وفاداری مرا

نیست با صیاد الفت بهر آب و دانه ام

کرده پا بست قفس ذوق گرفتاری مرا

کی دهم دامان وصل او به آسانی ز دست

کامد اندر دست این دولت به دشواری مرا

زاری من همچو غیر از بیم آزار تو نیست

می کنم زاری که می ترسم نیازاری مرا

مدعی تا کی ز کوی یار منعم، چون شود

بگذری از من ز راه لطف و بگذاری مرا

مردم از درد تغافل ناتوان چند ای طبیب

بینی از درد خود و نادیده انگاری مرا

نه کند یادم به عمد و نه برد نامم به سهو

برده است از یاد خود یکباره پنداری مرا

گوش آن گل نیست چون بر گفتگوی من رفیق

سود کی دارد چو بلبل نغز گفتاری مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش را
  2. شمارهٔ ۱۷حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب
  3. شمارهٔ ۱۸تا ماه رسیده آهم امشب
  4. شمارهٔ ۱۹اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
  5. شمارهٔ ۲۰ای به زیبائی رخت چون آفتاب
  6. شمارهٔ ۲۱بود اگر با قد موزون آفتاب
  7. شمارهٔ ۲۲گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحب
  8. شمارهٔ ۲۳آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.