پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا

از روز مرگ من چه خبر می دهی مرا

این حرف تلخ زان لب شیرین چه می زنی

زهر از چه در میان شکر می دهی مرا

در بزم وصل قصه ی هجران چه می کنی

خون جگر ز ساغر زر می دهی مرا

طعم هلاک می دهد این زهر غم که تو

جامی نخورده جام دگر می دهی مرا

تو سرو سرکشی و من آن ساده باغبان

کاندیشه می کنم که ثمر می دهی مرا

مگذار پا ز شهر برون ای پسر که سر

مجنون صفت به کوه و کمر می دهی مرا

گر مژده ی نرفتن او می دهی به من

بر خیل غم رفیق ظفر می دهی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵از بهر یار دیده به کار است بس مرا
  2. شمارهٔ ۱۶از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش را
  3. شمارهٔ ۱۷حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب
  4. شمارهٔ ۱۸تا ماه رسیده آهم امشب
  5. شمارهٔ ۱۹اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
  6. شمارهٔ ۲۰ای به زیبائی رخت چون آفتاب
  7. شمارهٔ ۲۱بود اگر با قد موزون آفتاب
  8. شمارهٔ ۲۲گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحب
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.