پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا

نالان چو بلبلی که بود از چمن جدا

ای جان و تن فدای تو رفتی و می کند

جان از جدائی تو جدا ناله، تن جدا

از رشک غیر رفتم ازان کو وگرنه کس

هرگز به اختیار نشد از وطن جدا

از سر هوای کوی تو بیرون نمی کنم

با تیغ اگر کنند سرم از بدن جدا

گشتم جدا ز خیل سگان درش رفیق

یارب مباد کس ز رفیقان چو من جدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴راضیم هر چه می داری به این خواری مرا
  2. شمارهٔ ۱۵از بهر یار دیده به کار است بس مرا
  3. شمارهٔ ۱۶از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش را
  4. شمارهٔ ۱۷حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب
  5. شمارهٔ ۱۸تا ماه رسیده آهم امشب
  6. شمارهٔ ۱۹اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
  7. شمارهٔ ۲۰ای به زیبائی رخت چون آفتاب
  8. شمارهٔ ۲۱بود اگر با قد موزون آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.