پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را

نه دل خواهد به جا ماندن مسلمانان به دین ما را

کند آنکس که منع از دیدنت ای نازنین ما را

ببیند گر تو را معذور دارد بعد ازین ما را

به جرم عشقبازی منع ما تا کی کنی زاهد

گناه ما چه باشد، آفرید ایزد چنین ما را

به داغ لاله رویان زاده ایم و تا دم مردن

بود چون لاله مهر داغ ایشان بر جبین ما را

ترا با ما چه کار ای پند گو، از پند ما بگذر

مکن بیهوده غمگین خویش را اندوهگین ما را

گدای کشور عشقیم ما، وین سلطنت یکدم

بود بهتر ز عمر شاهی روی زمین ما را

چه باشد ای که با او همنشینی روز و شب، گاهی

کنی همدم بما او را و با او همنشین ما را

چه نیک و بد رفیق از غیر من دید آن پری، یارب

که دارد روز و شب از مهر و کین شاد و غمین ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
  2. شمارهٔ ۱۴راضیم هر چه می داری به این خواری مرا
  3. شمارهٔ ۱۵از بهر یار دیده به کار است بس مرا
  4. شمارهٔ ۱۶از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش را
  5. شمارهٔ ۱۷حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب
  6. شمارهٔ ۱۸تا ماه رسیده آهم امشب
  7. شمارهٔ ۱۹اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
  8. شمارهٔ ۲۰ای به زیبائی رخت چون آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.