پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

ای دلبری کز دلبران همتا نمی‌بینم تو را

از من نمی‌گیرد کران غم تا نمی‌بینم تو را

از بس که وقت دیدنت از شوق بی‌خود می‌شوم

می‌بینمت وز بی‌خودی گویا نمی‌بینم تو را

گر از غم نادیدنت امشب نمی‌میرم یقین

از غصه می‌میرم اگر، فردا نمی‌بینم تو را

بیهوده بودم مدتی در آرزوی دیدنت

پنداشتم می‌بینمت اما نمی‌بینم تو را

خواهم ترا تنها گهی تا شرح تنهایی به تو

گویم ولیکن هیچ‌گه تنها نمی‌بینم تو را

در کعبه و در بتکده می‌جویمت ای بت، ولی

اینجا نمی‌یابم تو را آنجا نمی‌بینم تو را

ای سرو پیش قد او، ای گل به پیش عارضش

رعنا نمی‌دانم تو را زیبا نمی‌بینم تو را

ای آنکه نقد دین و دل در کار خوبان می‌کنی

غیر از زیان سودی ازین سودا نمی‌بینم تو را

تو خود رفیق این‌جا عبث خود را مقید کرده‌ای

بندی به کوی گلرخان بر پا نمی‌بینم تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
  2. شمارهٔ ۱۳تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
  3. شمارهٔ ۱۴راضیم هر چه می داری به این خواری مرا
  4. شمارهٔ ۱۵از بهر یار دیده به کار است بس مرا
  5. شمارهٔ ۱۶از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش را
  6. شمارهٔ ۱۷حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب
  7. شمارهٔ ۱۸تا ماه رسیده آهم امشب
  8. شمارهٔ ۱۹اهل وطن بهم همه یارند و من غریب
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.