پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸

کجا میل گلستان است ما را

گلستان - بی تو زندان- است ما را

ازان گل پیرهن افغان که از وی

گل حسرت بدامان است ما را

به دلدار و به جانان در ره عشق

دل و جان دادن آسان است ما را

که دل ما را بود از بهر دلدار

که جان از بهر جانان است ما را

جراحتهای ما در سینه و دل

نه از شمشیر و پیکان است ما را

به دل صد رخنه و در سینه صد چاک

از آن ابرو و مژگان است ما را

ز تو هر لحظه صد داغ و دوصد درد

چه غم گر بر دل و جان است ما را

همان داغ تو ما را هست مرهم

همان درد تو درمان است ما را

رفیق این اشک و آه آشکارا

ز داغ و درد پنهان است ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰ای دلبری کز دلبران همتا نمی‌بینم تو را
  2. شمارهٔ ۱۱برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را
  3. شمارهٔ ۱۲هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
  4. شمارهٔ ۱۳تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
  5. شمارهٔ ۱۴راضیم هر چه می داری به این خواری مرا
  6. شمارهٔ ۱۵از بهر یار دیده به کار است بس مرا
  7. شمارهٔ ۱۶از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش را
  8. شمارهٔ ۱۷حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.