پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶

شب هجران همه دیدند یاران حال زارم را

یکی از حال زار من نکرد آگاه یارم را

نباشد غیر برگ زرد و نارد جز بر حسرت

نهال آرزویم را و نخل انتظارم را

مکن آشفته آن زلف پریشان را چنین، تا کی

کنی آشفته روزم را، پریشان روزگارم را

چنان باشد که از جنت مرا در دوزخ اندازند

به گلشن گر برد باد از سر کویش غبارم را

رفیق از دیده بارد اشک چون باران، شب هجران

ببیند هر که اشک چشم و چشم اشکبارم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸کجا میل گلستان است ما را
  2. شمارهٔ ۹جفاکاری، چه می دانی تو یارا
  3. شمارهٔ ۱۰ای دلبری کز دلبران همتا نمی‌بینم تو را
  4. شمارهٔ ۱۱برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را
  5. شمارهٔ ۱۲هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
  6. شمارهٔ ۱۳تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
  7. شمارهٔ ۱۴راضیم هر چه می داری به این خواری مرا
  8. شمارهٔ ۱۵از بهر یار دیده به کار است بس مرا
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.