پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵

با غیر دیدم آن صنم سیم ساق را

از رشک بر وصال گزیدم فراق را

زینسان که هفت عضو من از تاب عشق سوخت

آهم عجب نسوزد اگر نه رواق را

خوش آنکه بینمش ز مه روی خود به من

صبح وصال ساخته شام فراق را

شوقش چنین که بسته زبانم به پیش او

گویم به او چگونه غم اشتیاق را

کارم فتاده است بشوخی که در ازل

نشنیده است نام وفا و وفاق را

....که گفتت که پیشه کن

با من نفاق را و بغیر اتفاق را

ساقی بیار ساغر می تا دمی رفیق

شیرین کند ز باده ی تلخت مذاق را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷ای روی نکرده سوی دل‌ها
  2. شمارهٔ ۸کجا میل گلستان است ما را
  3. شمارهٔ ۹جفاکاری، چه می دانی تو یارا
  4. شمارهٔ ۱۰ای دلبری کز دلبران همتا نمی‌بینم تو را
  5. شمارهٔ ۱۱برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را
  6. شمارهٔ ۱۲هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
  7. شمارهٔ ۱۳تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
  8. شمارهٔ ۱۴راضیم هر چه می داری به این خواری مرا
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.