پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴

اگر بودی اثر فریاد ما را

ز ما بودی خبر صیاد ما را

نکشتی زارمان زینگونه، بودی

به دل رحمی اگر جلاد ما را

نباشد نسبتی در باغ خوبی

به شمشاد دگر شمشاد ما را

جفا کان بی وفا بنیاد کرده است

کند زیر و زبر بنیاد ما را

چه آموزد به ما جز عشق، کاینست

وصیت از پدر استاد ما را

که خواهد داد ما، هر دم کند بیش

گر آن بیدادگر، بیداد ما را

رفیق افسوس کز بس لاغری نیست

بصید ما نظر صیاد ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶شب هجران همه دیدند یاران حال زارم را
  2. شمارهٔ ۷ای روی نکرده سوی دل‌ها
  3. شمارهٔ ۸کجا میل گلستان است ما را
  4. شمارهٔ ۹جفاکاری، چه می دانی تو یارا
  5. شمارهٔ ۱۰ای دلبری کز دلبران همتا نمی‌بینم تو را
  6. شمارهٔ ۱۱برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را
  7. شمارهٔ ۱۲هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
  8. شمارهٔ ۱۳تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.