پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری

حکیم نزاری

غزلیات

۱,۴۰۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۲۱ چه دردست این که آرامی ندارد
  2. شمارهٔ ۴۲۲ نه بخت با منِ مسکین سری به ره دارد
  3. شمارهٔ ۴۲۳ یاری چو من از جملۀ عشّاق که دارد
  4. شمارهٔ ۴۲۴ غمزۀ شوخِ تو شیرین حرکاتی دارد
  5. شمارهٔ ۴۲۵ هر کس نظرِ خاطر با خوش منشی دارد
  6. شمارهٔ ۴۲۶ یکی را دوست می دارم که چون من سد رهی دارد
  7. شمارهٔ ۴۲۷ دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد
  8. شمارهٔ ۴۲۸ عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
  9. شمارهٔ ۴۲۹ نه محرمی که پیامی به یار بگذارد
  10. شمارهٔ ۴۳۰ کس نمی دانم که پیغامی برد
  11. شمارهٔ ۴۳۱ منکر می خواره از حد می برد
  12. شمارهٔ ۴۳۲ عشق آب از روی کارم می برد
  13. شمارهٔ ۴۳۳ هر که با سابقان قدم سپرد
  14. شمارهٔ ۴۳۴ بر یاد دوستان نفسی می زنم به درد
  15. شمارهٔ ۴۳۵ حلقم بگیرد آن دم اگر شاد بگذرد
  16. شمارهٔ ۴۳۶ آخرت وقتی به عمری یاد ما بایست کرد
  17. شمارهٔ ۴۳۷ چو بلبل دگر باره آواز کرد
  18. شمارهٔ ۴۳۸ عشق تو در خرابه جانم نزول کرد
  19. شمارهٔ ۴۳۹ یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد
  20. شمارهٔ ۴۴۰ وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  21. شمارهٔ ۴۴۱ وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  22. شمارهٔ ۴۴۲ نگه به قول خرد زین سپس نخواهم کرد
  23. شمارهٔ ۴۴۳ گر ز دل آهی برون خواهیم کرد
  24. شمارهٔ ۴۴۴ عید آمد و عزم مَی خواهیم کرد
  25. شمارهٔ ۴۴۵ هجر با روزگار من آن کرد
  26. شمارهٔ ۴۴۶ اگر تو را سر ما نیست عیب نتوان کرد
  27. شمارهٔ ۴۴۷ مرا مسخّر عقل مجاز نتوان کرد
  28. شمارهٔ ۴۴۸ وه چه غم بود که بختم به تو منسوب نکرد
  29. شمارهٔ ۴۴۹ هرکه را درد عشق داغ نکرد
  30. شمارهٔ ۴۵۰ یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد
  31. شمارهٔ ۴۵۱ جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد
  32. شمارهٔ ۴۵۲ تا عشق مرا گردِ خرابات برآورد
  33. شمارهٔ ۴۵۳ امروز که باده می توان خورد
  34. شمارهٔ ۴۵۴ مرا مادر به شیرِ عشق پرورد
  35. شمارهٔ ۴۵۵ دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد
  36. شمارهٔ ۴۵۶ در دهر کسی که یار گیرد
  37. شمارهٔ ۴۵۷ زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد
  38. شمارهٔ ۴۵۸ مشتاق لقا روی نظر باز نگیرد
  39. شمارهٔ ۴۵۹ میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیرد
  40. شمارهٔ ۴۶۰ آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
  41. شمارهٔ ۴۶۱ یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد
  42. شمارهٔ ۴۶۲ دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد
  43. شمارهٔ ۴۶۳ آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد
  44. شمارهٔ ۴۶۴ گر مرا دل نواز بنوازد
  45. شمارهٔ ۴۶۵ همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد
  46. شمارهٔ ۴۶۶ خرد را که می ننگ و نامش بسوزد
  47. شمارهٔ ۴۶۷ دلم ز سوز جگر دم به دم بمی‌سوزد
  48. شمارهٔ ۴۶۸ مرا دلی ست که بر خویشتن بمی‌سوزد
  49. شمارهٔ ۴۶۹ هرکه در عشق چو ما از سر جان برخیزد
  50. شمارهٔ ۴۷۰ این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد
  51. شمارهٔ ۴۷۱ این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزد
  52. شمارهٔ ۴۷۲ کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد
  53. شمارهٔ ۴۷۳ می به کسی ده که قدر می‌ بشناسد
  54. شمارهٔ ۴۷۴ نوبت پاس وصل تو بو که شبی به ما رسد
  55. شمارهٔ ۴۷۵ نه هیچ خلقم از اندوه یار می‌پرسد
  56. شمارهٔ ۴۷۶ چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد
  57. شمارهٔ ۴۷۷ منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسد
  58. شمارهٔ ۴۷۸ چشم بر راهم که جانان کی رسد‌؟
  59. شمارهٔ ۴۷۹ ایلچیِ بادِ صبا می‌رسد
  60. شمارهٔ ۴۸۰ من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد

متن اشعار به نقل از گنجور.