پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۷

منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسد

وز طرفِ گل سِتان پیکِ صبا کی رسد

گرچه ز حد شد برون مدّتِ هجران ولی

دست به سروی چنان از سرِ پا کی رسد

گرنه بریدِ صبا واسطه باشد دگر

بویِ عرق چینِ دوست بیش به ما کی رسد

صبر کنم حالیا تا ز طبیبِ امید

چشمِ رَمَد دیده را کشفِ غطا کی رسد

از درِ حق نا امید بازنگشته ست کس

هم برسد بخشِ من آری تا کی رسد

وسوسۀ انتظار بی طمعی نیست هم

تا به سرِ وقتِ ما بخت کجا کی رسد

مشورتی با خرد کردم و گفتم بگوی

وصلِ فلانی به من از تو هلا کی رسد

گفت نزاری خموش شیفته رایی مکن

چشمۀ حیوان به تو ساده دلا کی رسد

زان که تو دانی و من آن چه تو داری امید

شاه سکندر نیافت پس به گدا کی رسد

گفتمش آن جا که من می رسم آخر هزار

هم چو سکندر رسد نی به خدا کی رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۹ایلچیِ بادِ صبا می‌رسد
  2. شمارهٔ ۴۸۰من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد
  3. شمارهٔ ۴۸۱زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد
  4. شمارهٔ ۴۸۲اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد
  5. شمارهٔ ۴۸۳نه چنان نیازمندم که صفت پذیر باشد
  6. شمارهٔ ۴۸۴یار آن است که با یار موافق باشد
  7. شمارهٔ ۴۸۵تا با منت این ملال باشد
  8. شمارهٔ ۴۸۶به ترک دوستی کردن نه کار اهل دل باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.