پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

ایلچیِ بادِ صبا می‌رسد

پیکِ سلیمان ز کجا می‌رسد

زهره ندارم که برید صبا

راست بگویم ز کجا می‌رسد

مُنهیِ عشق است که جبرئیل‌وار

دم به دم از غیب فرا می‌رسد

تا به که دادند زمامِ مراد

ورنه به تخصیص که را می‌رسد

نیک به بد می‌نرسد بد به نیک

زان که سزا هم به سزا می‌رسد

جاذبهٔ سابقهٔ فطرت است

هرچه به اخوانِ صفا می‌رسد

بر که عیان است بهشتِ برین

تا که به سر وقتِ رضا می‌رسد

هر نفس از سدره به گوشِ دلم

بی‌لغت و حرف ندا می‌رسد

زار همی نال نزاری که زار

نالهٔ عشقِ تو به ما می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد
  2. شمارهٔ ۴۸۲اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد
  3. شمارهٔ ۴۸۳نه چنان نیازمندم که صفت پذیر باشد
  4. شمارهٔ ۴۸۴یار آن است که با یار موافق باشد
  5. شمارهٔ ۴۸۵تا با منت این ملال باشد
  6. شمارهٔ ۴۸۶به ترک دوستی کردن نه کار اهل دل باشد
  7. شمارهٔ ۴۸۷چو رویِ یارِ من زیبا نباشد
  8. شمارهٔ ۴۸۸تیغ کز دستِ دوستان باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.