پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۲

اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد

به جز خیال نه ممکن بود اگر باشد

سری که در قدمت می رود به حکمِ قضا

دریغ نیست به دستِ من این قدر باشد

چو بالِ نسر بسوزد ز پرتوِ خورشید

اگر مقابل رویت جمالِ خور باشد

دل از نشیمنِ جان در هوایِ طلعتِ تو

سریع سیر تر از مرغِ تیز پر باشد

کنارِ وصل و به سد جان مضایقت هیهات

میانِ زنده دلان شیوۀ دگر باشد

کسی که هیچ نباشد نبیند الّا دوست

نظیرِ دوست ندارد گرش نظر باشد

به هرزه پس رویِ عقلِ مختصر نکند

مگر ز مرتبۀ عشق بی خبر باشد

به کویِ دوست مگر سخرۀ رقیب شود

به پیشِ تیرِ ملامت مگر سپر باشد

کلاه گوشۀ قدرس بر آفتاب رسد

سری که در قدمِ عشق پی سپر باشد

دگر به خانقهِ عارفان نیارامد

گرش به کویِ خراباتیان گذر باشد

نزاریا نبرد جان کس از تهمتنِ عشق

به عقل اگر همه دستان چو زالِ زر باشد

چه جایِ جان و دل است ای پسر که وقتِ شمار

دو کون در نظرِ دوست مختصر باشد

بکوش تا نشوی منعکس چون خودبینان

طریقِ عالمِ تسلیم پر خطر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۴یار آن است که با یار موافق باشد
  2. شمارهٔ ۴۸۵تا با منت این ملال باشد
  3. شمارهٔ ۴۸۶به ترک دوستی کردن نه کار اهل دل باشد
  4. شمارهٔ ۴۸۷چو رویِ یارِ من زیبا نباشد
  5. شمارهٔ ۴۸۸تیغ کز دستِ دوستان باشد
  6. شمارهٔ ۴۸۹مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
  7. شمارهٔ ۴۹۰مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد
  8. شمارهٔ ۴۹۱چنین سروِ روان دیگر نباشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.