پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

تا با منت این ملال باشد

کی با منت اتّصال باشد

هر چند که صحبتِ گدایی

با پادشهی محال باشد

نتوان دانست هم بکوشم

باشد که مگر وصال باشد

گر حسن کند شگفت نبود

آن را که چنین جمال باشد

جز خاکِ درِ تو آتشِ دل

ننشاند اگر زلال باشد

اندیشه نمی کنی که چندین

بی داد و ستم وبال باشد

از کویِ تو جان برد نزاری

هرگز نبرد خیال باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷چو رویِ یارِ من زیبا نباشد
  2. شمارهٔ ۴۸۸تیغ کز دستِ دوستان باشد
  3. شمارهٔ ۴۸۹مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
  4. شمارهٔ ۴۹۰مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد
  5. شمارهٔ ۴۹۱چنین سروِ روان دیگر نباشد
  6. شمارهٔ ۴۹۲تماشایِ او کردن آسان نباشد
  7. شمارهٔ ۴۹۳در مذهبِ ما کعبه و بت خانه نباشد
  8. شمارهٔ ۴۹۴شرابِ تلخ هنی تر ز انگبین باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.