پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۲

تماشایِ او کردن آسان نباشد

مرا دیدۀ دیدنِ آن نباشد

چو خورشید طالع شود مرغِ شب را

نظر قابلِ عکسِ لمعان نباشد

من آن جا خود از حیرت افتاده باشم

چو شخصی که در جسمِ او جان نباشد

ز چشمِ گهرپاشِ من هر سرشکی

کم از دانۀ دُرِ عمّان نباشد

چرا با پری کرده ای آشنایی

شکیب از پری کردن آسان نباشد

پشیمانم از کرده و مردِ عاقل

ز بد کردنی چون پشیمان نباشد

به دعوی غلوّ می توان کرد امّا

ز دعوی چه حاصل چو برهان نباشد

چنان گنج کی در چنین کُنج افتد

گدا پیشه را جایِ سلطان نباشد

دلا از تو تا با تو باشد پشیزی

رهت در مقاماتِ مردان نباشد

مباش ایمن از نفس معذور باشی

که آخر ز دشمن هراسان نباشد

ز صورت برون شو که مجموعِ معنی

دگر باره هرگز پریشان نباشد

معاذ الله ار علّتِ جهل داری

که این درد را هیچ درمان نباشد

نزاری فدایِ رهِ دوست کردن

کم از نیم جانی فراوان نباشد

ندانی [که] با دوستان دوستان را

به یک جان سخن بل به صد جان نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۴شرابِ تلخ هنی تر ز انگبین باشد
  2. شمارهٔ ۴۹۵مردِ دنیا نه اهلِ دین باشد
  3. شمارهٔ ۴۹۶ترا خود رسمِ دل داری نباشد
  4. شمارهٔ ۴۹۷خوش وقتِ کسی کو را محبوب قرین باشد
  5. شمارهٔ ۴۹۸هر که را عشق هم نشین باشد
  6. شمارهٔ ۴۹۹فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد
  7. شمارهٔ ۵۰۰مرا در سینه گر رازی بود هم رازم او باشد
  8. شمارهٔ ۵۰۱که را طاقت امتحان تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.