پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۸

هر که را عشق هم نشین باشد

جامۀ خوابش آتشین باشد

خانه خالی که دوست ننشیند

در وجودی که مهر و کین باشد

بی نمازی بود که در رهِ عشق

التفاتش به کفر و دین باشد

دوستان در چنین بلا که منم

صبرم از دوست بیش ازین باشد

عاقبت غم در آرد از پایم

بارِ هجران اگر چنین باشد

کم ز کاهی بود به بازویِ عشق

گر همه کوهِ آهنین باشد

بر سرِ خاکم ار به رستاخیز

گذرِ یارِ نازنین باشد

بر کشد تا به آسمان فریاد

استخوانم که در زمین باشد

عزمِ غربت نزاریا نکند

هر که را مقبلی قرین باشد

بر نخیزی دگر ز خاکِ درش

اگرت بخت هم نشین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۰مرا در سینه گر رازی بود هم رازم او باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۱که را طاقت امتحان تو باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۲مرا در سینه سودای تو باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۳دلبر ما فرشته خو باشد
  5. شمارهٔ ۵۰۴به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۵گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد
  7. شمارهٔ ۵۰۶دلم تا کی چنین دیوانه باشد
  8. شمارهٔ ۵۰۷مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.