پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۲

مرا در سینه سودای تو باشد

سواد دیده در پای تو باشد

چه می خواهی بیا بنشین زمانی

خوشا آن دل که یغمای تو باشد

اگر باشد درین عالم بهشتی

جمال عالم آرای تو باشد

چه در گنجد دگر در آشیانی

که در وی مرغ سودای تو باشد

محبت می کند یارا وگر نی

که را حدِ توانای تو باشد

نزول پادشاه و کنج درویش

چه گویی بنده را جای تو باشد

مراعاتِ دل شوریده بختی

توانی کرد اگر رایِ تو باشد

چراغ خانه جانِ نزاری

رخ آیینه سیمای تو باشد

تمنایی ست هرکس را به محشر

مراد من تماشای تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۴به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۵گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۶دلم تا کی چنین دیوانه باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۷مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد
  5. شمارهٔ ۵۰۸گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۹من که باشم که مرا چون و چرایی باشد
  7. شمارهٔ ۵۱۰ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شد
  8. شمارهٔ ۵۱۱چشمه خضر دهانی‌ست که جان می‌بخشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.