پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

چشمه خضر دهانی‌ست که جان می‌بخشد

روح را معجزه روح روان می‌بخشد

ما خرابیم و یبابیم* و مقامات کمال

به خراباتی بی‌نام و نشان می‌بخشد

با من و تو به جز از عشق بر او چیزی نیست

طاق ابرو و مژه تیر و کمان می‌بخشد

با من و با تو به جز بخشش او چیزی نیست

فطرت است این چه توان کرد چنان می‌بخشد

این نه میراث من و توست نه حق من و تو

هرچه او خواسته باشد به تو آن می‌بخشد

غیرتِ قدرت حق بین که عصای چوبین

می‌کند افعی و معجز به شبان می‌بخشد

هرکه افسرده عشق است از او ناید هیچ

عشق پیری‌ست که او بخت جوان می‌بخشد

دم به دم بشنو تا با تو چه می‌گوید عشق

نقد توفیر دهد نسیه زیان می‌بخشد

زین چه منت برم ای خواجه نمی‌خواهم اگر

به نزاری گدا ملک جهان می‌بخشد

اگرم بر نفس باز پسین رحم کند

کار آن است ضمان کرده امان می‌بخشد

در جوار خودم ار بار دهد اینم بس

خاصه خود خواجه ما گنج روان می‌بخشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شد
  2. شمارهٔ ۵۱۴من از در تو به جایی دگر نخواهم شد
  3. شمارهٔ ۵۱۵هر دل که مقیم لامکان شد
  4. شمارهٔ ۵۱۶پای هر کس که در آن سلسلهٔ مشکین شد
  5. شمارهٔ ۵۱۷دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد
  6. شمارهٔ ۵۱۸گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شد
  7. شمارهٔ ۵۱۹مقری صبوح کرده بر مناره شد
  8. شمارهٔ ۵۲۰چو ماه از گنبد خضرا برآمد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.