پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شد

ناچار چنین باشد هرکو ز پی دل شد

جان و دل و دین دادم بر باد ز دست دل

بنگر که مرا از دل چه مرتبه حاصل شد

من بر سر کوی او تسلیم شدم مطلق

بازش غم جان نبوَد هر مرغ که بسمل شد

با عقل همی گفتم اندیشه بهبودی

عشق آمد و بر هم زد کار آمد و مشکل شد

زین پیش ندانستم تا با که درافتادم

بر هرکه فتد کاری آنست که غافل شد

ما پرتو آن نوریم ار نه به چه ضدیت

هر کو نفس از ما زد با خاک مقابل شد

آری نفس مردان بر سدره کند جولان

تا چشم زدی بر هم حاصل همه واصل شد

گر عقل چنین باشد با نفس که در پیش است

بی واسطه‌ء اول در مرتبه عاقل شد

پس هیچ نه درپاید چون عقل تمام آید

کو کیست که نه این جا بی واسطه کامل شد

بر من به ملامت گر تشنیع زند جاهل

جهل است و گناه من در گردن جاهل شد

عقلم ز پی نسبت بیچاره نزاری را

می خواست که بستاند عشق آمد و حایل شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵هر دل که مقیم لامکان شد
  2. شمارهٔ ۵۱۶پای هر کس که در آن سلسلهٔ مشکین شد
  3. شمارهٔ ۵۱۷دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد
  4. شمارهٔ ۵۱۸گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شد
  5. شمارهٔ ۵۱۹مقری صبوح کرده بر مناره شد
  6. شمارهٔ ۵۲۰چو ماه از گنبد خضرا برآمد
  7. شمارهٔ ۵۲۱مرا که جان به دهان از فراق یار برآمد
  8. شمارهٔ ۵۲۲از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.