پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد

من شدم دیوانه ی لیلی ترا باری چه شد

من کسی را دوست می دارم که دشمن را مجال

نیست جز جان کندن و ار نیز هست آری چه شد

چون ندارد از من بی من خبر جان رقیب

گر ملامت کرد بر چون من گرفتاری چه شد

هرکه شد از بهر گل چیدن به باغ وصل دوست

سهل باشد گر بگیرد دامنش خاری چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹مقری صبوح کرده بر مناره شد
  2. شمارهٔ ۵۲۰چو ماه از گنبد خضرا برآمد
  3. شمارهٔ ۵۲۱مرا که جان به دهان از فراق یار برآمد
  4. شمارهٔ ۵۲۲از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمد
  5. شمارهٔ ۵۲۳هین که هنگام نای و نوش آمد
  6. شمارهٔ ۵۲۴باز پیرانه سرم واقعه یی پیش آمد
  7. شمارهٔ ۵۲۵ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد
  8. شمارهٔ ۵۲۶چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.