پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

هین که هنگام نای و نوش آمد

بلبل مست در خروش آمد

آتش عشق گل درو افتاد

همه اعضای من به جوش آمد

باد چون هدهد سلیمان شد

باغ چون قصر سبز پوش آمد

با زبانی کشیده همچون تیغ

سوسن آیا چرا خموش آمد

در میان های خواب بیداری

دوش ناگه به من سروش آمد

گر نزاری مست لایعقل

باز چون عاقلان به هوش آمد

مگر آواز بلبلان سحر

وقت قدقامتش به گوش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد
  2. شمارهٔ ۵۲۶چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد
  3. شمارهٔ ۵۲۷جماعتی که به اصرار جهل منسوبند
  4. شمارهٔ ۵۲۸محققان که ز خُم‌خانهٔ ازل مستند
  5. شمارهٔ ۵۲۹مگر صبا به فلانی سلام ما برساند
  6. شمارهٔ ۵۳۰چه خواهی دید جز خود را گرت در پیش بنشاند
  7. شمارهٔ ۵۳۱کسانی که ما را ندانسته‌اند
  8. شمارهٔ ۵۳۲سر به سر رازی که با من گفته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.