پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۰

چه خواهی دید جز خود را گرت در پیش بنشاند

به چشم خود کسی او را تواند دید نتواند

خیال محض می دانی چه باشد ، خویشتن بینی

نمی داند که نادان است و پندارد که می داند

در آن معرض که مردان خدا بین اند خودبین را

به یک جو بر نمی آید اگر صد جان برافشاند

ارادت چیست تسلیم و مسلم کیست ؟ مستغرق

به طوفانت دهد تسلیم و وز تکلیف برهاند

در آن کشتی نشین یارا در آن دریای بی پایان

که نه بیمش ز طوفان است و نه موجش بگرداند

نه بر ساحل نه بر دریا قضا دیگر نخواهد شد

توکل بر خدا چون ناخدا کشتی فرو راند

ز کثرت در گذر ار نه ابالیس از تو نشکیبد

به رغبت جان بده ار نه عزازیل از تو بستاند

من و تو مشترک باشد موحد کی شود مشرک

مگر وقتی که لوح من علیها فان فرو خواند

اگر خواهی که جمله حشر و نشر بشناسی

نزاری را طلب تا او قیامت با تو بشناسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۲سر به سر رازی که با من گفته‌اند
  2. شمارهٔ ۵۳۳دامن چشمانش آلودست خونی کرده‌اند
  3. شمارهٔ ۵۳۴عاقلان بسیار از من احتراز آورده اند
  4. شمارهٔ ۵۳۵ساکنانی که قدم در ره مقصد زده اند
  5. شمارهٔ ۵۳۶بیار باده و ما را ثلاثه ای در بند
  6. شمارهٔ ۵۳۷مکر و تزویر به هم در بستند
  7. شمارهٔ ۵۳۸یاد یارانی که با ما عهد یاری داشتند
  8. شمارهٔ ۵۳۹هزار بار از آن بهتری که می گفتند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.