پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۳

دامن چشمانش آلودست خونی کرده‌اند

یا مگر دوشینه تا وقت سحر می خورده‌اند

بر جمالش نقطه‌ای دیدم عجب آمد مرا

تا چرا بر روی خورشید آن سیاهی کرده‌اند

گفتم آن خال سیه بر روی خوبت چیست؟ گفت:

دانه فلفل ز هندستان به روم آورده‌اند

رویش ار در خط شود روزی عجب نبود از آنک

چشمه خضر است در تاریکی‌اش آورده‌اند

غمزهٔ مستش ببین خون به ناحق ریخته‌ست

ور نداری باور اینک شاهدان در پرده‌اند

در تماشاگاه جان جز قامت چالاک تو

راستی حرفی‌ست کز لوح ازل بسترده‌اند

احتمال طعنه یابد کرد از دشمن که دوست

غم نخواهد خورد اگر آسوده ور آزرده‌اند

عاقلان کردند بر مجنون در آن عهد اعتراض

بعد ازین دیوانهٔ عاقل بدو بسپرده‌اند

من چو مجنون گر نظرگاهی به دست آورده‌ام

هر زمان بر خون من دعوی به قاضی برده‌اند

گر زیان در سینهٔ پُرآتش من می‌کنند

باش گو آن‌ها که شنعت می‌کنند افسرده‌اند

شد دلم چون جوز مهر ماه گندمگون دوست

بیشتر شیرین‌زبانان اندک‌اندک مرده‌اند

چون نزاری مهره مهر وفاداری که باخت

تا بساط حسن خوبان در جهان گسترده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۵ساکنانی که قدم در ره مقصد زده اند
  2. شمارهٔ ۵۳۶بیار باده و ما را ثلاثه ای در بند
  3. شمارهٔ ۵۳۷مکر و تزویر به هم در بستند
  4. شمارهٔ ۵۳۸یاد یارانی که با ما عهد یاری داشتند
  5. شمارهٔ ۵۳۹هزار بار از آن بهتری که می گفتند
  6. شمارهٔ ۵۴۰از مبادی که مرا سر به جهان در دادند
  7. شمارهٔ ۵۴۱دکانِ رازِ من گویی به سر بازار بنهادند
  8. شمارهٔ ۵۴۲مرا به دردِ دل از دوستان جدا کردند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.