پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۲

مرا به دردِ دل از دوستان جدا کردند

چه بد که با منِ درویشِ مبتلا کردند

به دل جدا نتوان کرد دوست را از دوست

که دوستان را یک دل ز ابتدا کردند

ز فرطِ حسنِ دل‌آویزِ خوب‌رویان بود

جماعتی که تقرّب به انزوا کردند

به هرزه واسطه دردِ من چرا گشتند

خلافِ قاعدهء اهلِ دل چرا کردند

ز طرّه‌هایِ پریشان به یک کرشمهء حسن

هزار شیفته آشفته تر ز ما کردند

کمر به بندگیِ دوست بر میان بستم

عوام پیرهن سَتر ما قبا کردند

جهول ترکِ من و مایِ خود نمی‌گیرد

که هم به رای و قیاسِ خود اقتدا کردند

به نیم جو غمِ دنیا و آخرت بر من

بهشت و حور گرفتم که پر بها کردند

دو وجه لازم حال‌اند انتظار و فراق

که پشتِ طاقتِ صبر و خرد دو تا کردند

هزار بار برانداخت خان و مانِ ورع

ستیزهء عقلا عقل را فدا کردند

به دوست گفت نزاری شبی به وجهِ سوال

که در جنود مرا با تو آشنا کردند

جواب داد که آری مرا نمی‌دانی

که عشق را متصرّف نه عقل را کردند

چو عقل و نفس بدیدند در بدایتِ کار

که حال چیست سبک ترکِ ماجرا کردند

ورایِ عشق و فرودِ خرد چه می‌خواهی

ترا میانهء این هر دو کون جا کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۴جماعتی که محبت ز فطرت آوردند
  2. شمارهٔ ۵۴۵یا خود همه کس فتنهء بالای بلندند
  3. شمارهٔ ۵۴۶آن‌ها که به دوست راه دارند
  4. شمارهٔ ۵۴۷حور چشمان ملایک منظرند
  5. شمارهٔ ۵۴۸این حوریان مگر ز سماوات می‌رسند
  6. شمارهٔ ۵۴۹آن کدام‌اند و کیان‌اند و کجا می‌باشند
  7. شمارهٔ ۵۵۰گر همه عالم به بد گفتن زبان در من کشند
  8. شمارهٔ ۵۵۱عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.