پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۸

این حوریان مگر ز سماوات می‌رسند

یا خود ز خیل خانۀ جنّات می‌رسند

گویی مگر گریخته‌اند از بهشتِ عدن

مستعجلان ز بهرِ ملاقات می‌رسند

یا از برای طوف به دنیا درآمدند

یا از پیِ وفورِ مهمّات می‌رسند

نی‌نی قرینه‌ای دگرست این سئوال را

مهمانِ ما ز محضِ کرامات می‌رسند

بسیار برده‌ایم به حاجت نیازِ خویش

بر موجبِ قبولِ مناجات می‌رسند

ما خود به حقِّ خود برسیدیم و لا محال

با حقِّ خود به وجهِ مکافات می‌رسند

هر قوم را که می‌گذرانند ازین مقام

قومی دگر ز عالمِ طامات می‌رسند

آری چنین بود که بدایات دورها

با سر برند چون به نهایات می‌رسند

اوّل ز لااله به ألّا الله آمدند

از نفی بگذرند و به اثبات می‌رسند

ماییم و پیرِ خویش و خراباتِ عاشقان

هم عارفان به سرِّ خرابات می‌‌رسند

آن‌ها که در بدایتِ فطرت بمرده‌اند

مشکل به زندگی‌ِ قیامات می‌رسند

نی مشکلاتِ سرّ و علن می‌کنند حلّ

نی در رموزِ بحثِ مقالات می‌رسند

در ذاتِ دوست محو شو آخر نزاریا

هم ذاتِ کامل‌اند که در ذات می‌رسند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۰گر همه عالم به بد گفتن زبان در من کشند
  2. شمارهٔ ۵۵۱عشق چون ره بزند عقل چه تدبیر کند
  3. شمارهٔ ۵۵۲شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند
  4. شمارهٔ ۵۵۳اگر وصال تو دفع مفارقت نکند
  5. شمارهٔ ۵۵۴در سرم شوری تقاضا می کند
  6. شمارهٔ ۵۵۵تو را عشق اگر رهنمایی کند
  7. شمارهٔ ۵۵۶مکن چندین ملامت ای خردمند
  8. شمارهٔ ۵۵۷مجاوران صوامع مگر نمی دانند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.