پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند

با خیالت گله هجر تو آغاز کند

آنچنان زار بگریم ز پریشانی دل

که اجل تا به سحر صد رهم آواز کند

ای بسا فتنه که از چشم تو در آفاق است

تو چه کردی همه آن خانه برانداز کند

محرمت کردم و انگشت نمایم کردی

بی دل آنکس که تو را معتمد راز کند

با تو در باخته‌ام بود و وجود و سر خویش

بازی چست چنین عاشق جان باز کند

گر نزاری ز تو لافی زند آن عین خطاست

او چه مرغی ست که بر شاخ تو پرواز کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴در سرم شوری تقاضا می کند
  2. شمارهٔ ۵۵۵تو را عشق اگر رهنمایی کند
  3. شمارهٔ ۵۵۶مکن چندین ملامت ای خردمند
  4. شمارهٔ ۵۵۷مجاوران صوامع مگر نمی دانند
  5. شمارهٔ ۵۵۸به قول نکردی وفا چنین نکنند
  6. شمارهٔ ۵۵۹خوش وقت حال زنده دلانی که با تو اند
  7. شمارهٔ ۵۶۰مرا تا با تو افتاده ست پیوند
  8. شمارهٔ ۵۶۱که دیده ست چشمی که دریا بود
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.