پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۵

تو را عشق اگر رهنمایی کند

ز پیوند عقلت جدایی کند

همه استحالت صلاحی دهد

همه استفادت خدایی کند

ز عقل درونت خلاصی دهد

که او حکم های ریایی کند

بیاموزدت پس بیاندازدت

فریبت دهد خودنمایی کند

وگر قول کردی و یابد قبول

به تدبیر در سست رایی کند

وگر اندک اندک ز تو زلتی

تولد کند حق ستایی کند

چو ره بازیابد به حل و به عقل

جهانگیری و کدخدایی کند

چو درماند از جمله تدبیر و رای

حریصت چو سگ بر گدایی کند

از او آشنایی چنان کن قیاس

که بیگانه را آشنایی کند

اگر نه نزاری شوریده را

چرا هر زمان پیشوایی کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۷مجاوران صوامع مگر نمی دانند
  2. شمارهٔ ۵۵۸به قول نکردی وفا چنین نکنند
  3. شمارهٔ ۵۵۹خوش وقت حال زنده دلانی که با تو اند
  4. شمارهٔ ۵۶۰مرا تا با تو افتاده ست پیوند
  5. شمارهٔ ۵۶۱که دیده ست چشمی که دریا بود
  6. شمارهٔ ۵۶۲نزاری که نیازش به اهل راز بود
  7. شمارهٔ ۵۶۳مهر تو ای یار بی وفا همه کین بود
  8. شمارهٔ ۵۶۴کی به عشق افسرده اولی کی بود
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.