پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

مجاوران صوامع مگر نمی دانند

که ساکنان خرابات عشق مردانند

قلم به حرف خطا می کشند در قومی

که بر جریده محصول حاصل ایشانند

بهشت و دوزخ ایشان حضور و غیبت اوست

اگر نه غافل از اینند و فارغ از آنند

رحیق و کوثر و حور و قصور و طوبی را

به یک نظر بدهند و غنیمتی دانند

چه حاجت آتش دوزخ که خویشتن از دوست

به اختیار بسوزند اگر جدا مانند

مجاهدان مترصد نشسته اند که جان

فدای دوست چو فرمان دهد برافشانند

فغان ز قصه زرّاقیان زهد فروش

جهود باشم ار آن کافران مسلمانند

برون نه از حد هستی و از وجود قدم

که بازماندگان خویشتن پرستانند

نزاریا بده انصاف خود چه می دانی

که گر تو خود بدهی ورنه از تو بستانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹خوش وقت حال زنده دلانی که با تو اند
  2. شمارهٔ ۵۶۰مرا تا با تو افتاده ست پیوند
  3. شمارهٔ ۵۶۱که دیده ست چشمی که دریا بود
  4. شمارهٔ ۵۶۲نزاری که نیازش به اهل راز بود
  5. شمارهٔ ۵۶۳مهر تو ای یار بی وفا همه کین بود
  6. شمارهٔ ۵۶۴کی به عشق افسرده اولی کی بود
  7. شمارهٔ ۵۶۵بیا که مهر تو با جان ز جسم ما برود
  8. شمارهٔ ۵۶۶مرا که خون دل از دیده همچو آب رود
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.