پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۸

به قول نکردی وفا چنین نکنند

شدی به شعبده در خون ما چنین نکنند

گنه به جانب ما می نهی و عهد وفا

به قصد می شکنی ماجرا چنین نکنند

خلاف صلح کنی و به عذرخواه عتاب

بهانه دگر آری صفا چنین نکنند

روا مدار ستم بر ستم نیفزایند

مکن مکن که جفا بر جفا چنین نکنند

مرا به کام حسود ای عزیز خوار مکن

به دوستی که نداری روا چنین نکنند

در وصال به رویم مبند و فرمان بر

که با شکسته دلان دلبرا چنین نکنند

چه واجب است مکافات مستحق کردن

سزای رحمت و عفوم چرا چنین نکنند

دل شکسته خود در تو بسته ام زنهار

مبر ز من که جزای وفا چنین نکنند

جفا و جور کنی بر نزاری مسکین

مکن چنین و بترس از خدا چنین نکنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۰مرا تا با تو افتاده ست پیوند
  2. شمارهٔ ۵۶۱که دیده ست چشمی که دریا بود
  3. شمارهٔ ۵۶۲نزاری که نیازش به اهل راز بود
  4. شمارهٔ ۵۶۳مهر تو ای یار بی وفا همه کین بود
  5. شمارهٔ ۵۶۴کی به عشق افسرده اولی کی بود
  6. شمارهٔ ۵۶۵بیا که مهر تو با جان ز جسم ما برود
  7. شمارهٔ ۵۶۶مرا که خون دل از دیده همچو آب رود
  8. شمارهٔ ۵۶۷هیچم غم تو از دل پر خون نمی‌رود
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.