پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۰

مرا تا با تو افتاده ست پیوند

نه در گوشم نصیحت رفت نه پند

دلم بر می جهد هر لحظه از جای

به دیدارت چنانم آرزومند

ندارم صبر اگر باور نداری

بگیر اینک بیا دستم به سوگند

که نه رسم محبت من نهادم

برفته است از ازل حکم خداوند

ز بام آسمان استاد فطرت

برآمد دیر تا این تشت بفکند

دلم چون است در سوگ وصالت

چو مادر در فراق کشته فرزند

اگر در زجر می کوشید هر بار

فراق این بارم از بنیاد برکند

هزاران چشمه از چشمم روان است

که سنگین تر غمی دارم ز الوند

دهانی دارم از هجران به تلخی

چو حنظل از لبی شیرین تر از قند

خدایا ناسپاسی نیست لیکن

ندانم هجر تا کی، صبر تا چند

بر آتش باد جانش کز تعصب

نمک بر ریش مجروحم پراکند

نباشد جان مشتاقان بی دل

ز جانان بیش از این مهجور خرسند

نزاری را تویی جان گرامی

تن بی چاره بی جان بیش مپسند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۲نزاری که نیازش به اهل راز بود
  2. شمارهٔ ۵۶۳مهر تو ای یار بی وفا همه کین بود
  3. شمارهٔ ۵۶۴کی به عشق افسرده اولی کی بود
  4. شمارهٔ ۵۶۵بیا که مهر تو با جان ز جسم ما برود
  5. شمارهٔ ۵۶۶مرا که خون دل از دیده همچو آب رود
  6. شمارهٔ ۵۶۷هیچم غم تو از دل پر خون نمی‌رود
  7. شمارهٔ ۵۶۸ای دل به اختیار تو کاری نمی رود
  8. شمارهٔ ۵۶۹قضای عشق چو نازل شد احتراز چه سود
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.