پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۸

ای دل به اختیار تو کاری نمی رود

کاری به اختیار تو باری نمی رود

می بایدم که با تو قراری رود به صبر

با صبر هیچگونه قراری نمی رود

پر شد کنار تا به میانم ز آب سر

خود در میان حدیث کناری نمی رود

گفتم در این میانه مگر با کنار دوست

کاری رود نمی رود آری نمی رود

گفتم ز حال خویش کنم عرضه شمه ای

بختم نکرد یاری و یاری نمی رود

در هیچ گوشه نیست که بر سدره نیاز

از سوز سینه ناله زاری نمی رود

گر صد هزار جان برود در مصاف عشق

بر خون کس حساب و شماری نمی رود

گفتم نزاریا نروی در محیط عشق

رفتی و زورقت به کناری نمی رود

خو کن به نامرادی و تن زن به عاجزی

اکنون که بر مراد تو کاری نمی رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۰قضا ز عشق چو نازل شود گریز چه سود
  2. شمارهٔ ۵۷۱چون نه با مایی اگرچه خاص ما رایی چه سود
  3. شمارهٔ ۵۷۲ما را نه ممکن است که از تو به سر شود
  4. شمارهٔ ۵۷۳هیچم دلِ شکسته موافق نمی شود
  5. شمارهٔ ۵۷۴خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهد
  6. شمارهٔ ۵۷۵از یارِ خشم کرده نشانم که می دهد
  7. شمارهٔ ۵۷۶آهِ ندامت ز شیخ وشاب بر آید
  8. شمارهٔ ۵۷۷قیامت از جهان باری برآید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.