پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۰

قضا ز عشق چو نازل شود گریز چه سود

دلم مکابره از دست شد ستیز چه سود

به گریه گر چه مدد می دهد بسی چشمم

چو دیده می رود از اشک لاله ریز چه سود

مگر به وقت کند دوست رحمتی ور نی

چو شد عظامم در خاک ریز ریز چه سود

به صبر وعده دهد ناصحم نمی دانی

که خفتگان عدم را ز رستخیر چه سود

چو نقد عشق نزاری به دار ضرب رسید

پس از مبالغت عقل خاک بیز چه سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۲ما را نه ممکن است که از تو به سر شود
  2. شمارهٔ ۵۷۳هیچم دلِ شکسته موافق نمی شود
  3. شمارهٔ ۵۷۴خوشا که عید به ما وعدۀ وصال دهد
  4. شمارهٔ ۵۷۵از یارِ خشم کرده نشانم که می دهد
  5. شمارهٔ ۵۷۶آهِ ندامت ز شیخ وشاب بر آید
  6. شمارهٔ ۵۷۷قیامت از جهان باری برآید
  7. شمارهٔ ۵۷۸آخر شبِ جدایی روزی مگر سرآید
  8. شمارهٔ ۵۷۹هیچ باشد که سفر کردۀ ما بازآید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.