پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۹

هیچ باشد که سفر کردۀ ما بازآید

به جفا رفت همانا به وفا باز آید

ترسم آن تُرکِ ختایی به خطا میل کند

چون ختایی ست نباید به خطا بازآید

شرمم آید ز خیالش که به کس در نگرم

مُهر بر دیده و دل دارم تا بازآید

نامه ای از دلِ پردرد روان خواهم کرد

تا مگر حاجتم از راه روا بازآید

دستِ امیّد به دامانِ سحر باید زد

برم ار یار بیاید به دعا بازآید

صبحدم دوشی پیامی به صبا دادم و رفت

انتظارست که هر لحظه صبا بازآید

چند بر آتشِ محنت جگرم خواهد سوخت

بو که آبی به رخِ دولتِ ما باز آید

دولت از فضلِ خدا یافته بودم چو برفت

چشم دارم که هم از فضلِ خدا بازآید

چند گویم که نزاری ز فلان باز آمد

به کجا رفت نزاری و کجا باز آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۱زهی مراد اگر از دست رفته بازآید
  2. شمارهٔ ۵۸۲آن بر شکسته از ما باشد که باز آید
  3. شمارهٔ ۵۸۳این چه بویی‌ست که از بادِ صبا می‌آید
  4. شمارهٔ ۵۸۴ز بس که در نظرم آفتاب می‌آید
  5. شمارهٔ ۵۸۵ز باد بویِ عرق چینِ یار می‌آید
  6. شمارهٔ ۵۸۶حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید
  7. شمارهٔ ۵۸۷ملامت نیست گر گویم مرا با دوست می باید
  8. شمارهٔ ۵۸۸بی خبری گر به هوش باز نیاید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.