پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۳

این چه بویی‌ست که از بادِ صبا می‌آید

وین چه مرغی‌ست که از سویِ سبا می‌آید

قاصدِ حضرتِ لیلی چه خبر می ‌گوید

بویِ پیراهنِ یوسف ز کجا می‌آید

گویی این بادِ دل آویز بدین خوش‌بویی

از سرِ زلفِ جگرگوشهٔ ما می‌آید

امشب ای هم نفسِ صبح گر از من پرسد

گو هنوزش نفسی هم به رجا می‌آید

به چه مشغول بباشم که فراموش کنم

یار و از هرچه کنم یاد که وا می‌آید

من بر آنم که به محشر چو برانگیزندم

همچنان از لحدم بویِ وفا می‌آید

به دو ابرویِ کمانت که به سر بازآیم

پیشِ آن تیر که از شستِ شما می‌آید

تلخ و شیرین که از آن دست بود فرقی نیست

هرچه احباب فرستند عطا می‌آید

تا به بالایِ تو در می‌نگرم باکی نیست

گر ز بالایِ سرم سنگِ بلا می‌آید

آن که مشتاقِ تو باشد اگر بر سرِ تیغ

رفته باشد چو تو گویی که بیا می‌آید

معتقد باک ندارد که در آتش چو خلیل

اگرش دوست بگوید به رضا می‌آید

مردِ این راز نبودیم ولی سنگِ نیاز

همه برپا و سرِ بی سر و پا می‌آید

گو سپر هم چو نزاری به سرِ آب انداز

هرکه را تیرِ ملامت ز قفا می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۵ز باد بویِ عرق چینِ یار می‌آید
  2. شمارهٔ ۵۸۶حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید
  3. شمارهٔ ۵۸۷ملامت نیست گر گویم مرا با دوست می باید
  4. شمارهٔ ۵۸۸بی خبری گر به هوش باز نیاید
  5. شمارهٔ ۵۸۹خیز و به یرغو بده زود ایاغِ نبید
  6. شمارهٔ ۵۹۰خوش آید به آوازِ بلبل نبید
  7. شمارهٔ ۵۹۱ما را به سرِ کویِ خرابات برآرید
  8. شمارهٔ ۵۹۲چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.