پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۲

چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید

کجا شدیم که صد فتنه از قفا نرسید

به رویِ ما همه رنجی رسید در غمِ دوست

مگر که راحتِ رویش به رویِ ما نرسید

فراغتِ دل از آن داشتیم یک چندی

که عشقِ او به سرِ جانِ مبتلا نرسید

طمع به وصلِ چو اویی حماقتی ست عظیم

که پادشاهیِ عالم به هر گدا نرسید

اگر ز عشق ملامت به ما رسد چه عجب

بلایِ سرزنشِ عاشقات کجا نرسید

ز هجر و وصل چه نقصان کمالِ مجنون را

اگر به خلوتِ لیلی رسید یا نرسید

نزاریا چو تو رفتند ره روان بسیار

که یک رونده درین ره به منتها نرسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۴زان گوشۀ دهن که شکر می کنی نثار
  2. شمارهٔ ۵۹۵باز اوفتاد در سرم از عشق خار خار
  3. شمارهٔ ۵۹۶ز دوستانِ قدیمی نظر دریغ مدار
  4. شمارهٔ ۵۹۷ساقیا تا خاطرم گیرد قرار
  5. شمارهٔ ۵۹۸به هیچ بندگیی گرچه نیستم در کار
  6. شمارهٔ ۵۹۹هم چنین عمری ست تا دیوانه وار
  7. شمارهٔ ۶۰۰ای صنمِ خرگهی خیمه برون زد بهار
  8. شمارهٔ ۶۰۱بویِ بهشت می‌دمد از بامِ نوبهار
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.