پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۶

ز دوستانِ قدیمی نظر دریغ مدار

ز کویِ ما به طوافی گذر دریغ مدار

قبول کردۀ خود را به عیب باز مده

عنایتی ز منِ بی هنر دریغ مدار

مرا به رسمِ عیادت بپرس و رحمت کن

طبیبِ درد تویی گل شکر دریغ مدار

به جامِ وصل خمارِ مفارفت بشکن

ز تشنه آب وز عاشق نظر دریغ مدار

نه نامه ای نه سلامی ز دوستی اثری

نمی نمایی باری خبر دریغ مدار

نگویمت که مثالی به طم طراق فرست

سه چار حرف ز من مختصر دریغ مدار

سماعِ نالۀ من کن شبانِ تا به سحر

نگویمت که ز من خواب و خور دریغ مدار

به دوستی که به چشمِ موافقت نظری

ز دوستانِ حقیقی دگر دریغ مدار

نزاریا چه کنی دستِ ما و دامنِ دوست

ز آستانۀ تسلیم سر دریغ مدار

اگر مطالبۀ جان کند تفاوت نیست

مرادِ دوست بده ما حضر دریغ مدار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۸به هیچ بندگیی گرچه نیستم در کار
  2. شمارهٔ ۵۹۹هم چنین عمری ست تا دیوانه وار
  3. شمارهٔ ۶۰۰ای صنمِ خرگهی خیمه برون زد بهار
  4. شمارهٔ ۶۰۱بویِ بهشت می‌دمد از بامِ نوبهار
  5. شمارهٔ ۶۰۲باغ چو دیباوشی‌ست در قدم نوبهار
  6. شمارهٔ ۶۰۳فراموش کردم بلاد و دیار
  7. شمارهٔ ۶۰۴تا تو را عشق به کلّی نکند زیر و زبر
  8. شمارهٔ ۶۰۵غمِ جانانۀ ما بر دلِ ما اولاتر
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.