پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۳

فراموش کردم بلاد و دیار

که برگشت‌ بخت و بیفتاد کار

گرفتار گشتم به دامِ بلا

چه دامی بلایی سیه تاب‌دار

کمندش لقب باشد و زلف نام

خطِ استوا بر پسِ پشتِ یار

به مارِ سیاهش تشّبه کنند

اگر چه گزاینده نَبوَد چو مار

به شب نیز هم انتسابش کنند

ولیکن شبی دل گرفته‌ست و تار

نمی‌گویم از خال و لب کز شکر

برآورده از رشک و غیرت دمار

ز چشمانِ مستش چه گویم که کرد

به هر ناوکِ غمزه صد دل فگار

کنارش گرفتم چنان در میان

که گویی ندارد میانش کنار

به صد رنگ دستان برون آورد

ز دستانِ سیمیان به رنگ و نگار

قضا چون چنین می‌رود بر سرم

ز دستم برون می‌رود اختیار

درین ورطۀ مشکل ای مدّعی

ملامت مکن بر نزاری‌ِ زار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۵غمِ جانانۀ ما بر دلِ ما اولاتر
  2. شمارهٔ ۶۰۶بهر لِلّه امشب ای بادِ سحر
  3. شمارهٔ ۶۰۷ای دل اگر عاشقی از سرجان درگذر
  4. شمارهٔ ۶۰۸بی‌دوست این منم که چنین می‌برم به سر
  5. شمارهٔ ۶۰۹وقت وقتی گر شوم شوریده‌سر
  6. شمارهٔ ۶۱۰دل از دست دادم به پیرانه سر
  7. شمارهٔ ۶۱۱یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگر
  8. شمارهٔ ۶۱۲هرگز گمان مبر که کنم با تو دل دگر
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.