پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۹

وقت وقتی گر شوم شوریده‌سر

عیب نَبوَد بر من ای کوته ‌نظر

راست باش و راست بین و راست رو

گو جهان زیر و زبر شو غم مخور

گرت باید تا دلی آری به دست

بایدت خوردن بسی خونِ جگر

تا شوی مستغرق از حق در محق

در سلوک از حقّ و باطل در گذر

گر نظر برگیری از خود مرحبا

در جمالِ دوست بی‌خود می‌نگر

محو باید شد درو مردانه‌وار

تا کی از تعظیمِ اشخاص و صور

عشق اگر نا‌گه درآید از درت

بُن گهِ عقلت کند زیر و زبر

پرتوی باید ز نورِ معرفت

تا برون‌آیی ازین ظلمت مگر

گوش کن پندِ نزاری گوش کن

بشنو ای فرزندِ جانی از پدر

پس‌روِ رأی و قیاسِ خود مباش

الحذر از بت‌پرستی الحذر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۱یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگر
  2. شمارهٔ ۶۱۲هرگز گمان مبر که کنم با تو دل دگر
  3. شمارهٔ ۶۱۳آخر مرا به جایِ تو باشد کسی دگر
  4. شمارهٔ ۶۱۴روزی به ما رجعت کند آن مشتری سیما مگر
  5. شمارهٔ ۶۱۵یار با ما یک زمانی در میان آید مگر
  6. شمارهٔ ۶۱۶به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر
  7. شمارهٔ ۶۱۷هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دور
  8. شمارهٔ ۶۱۸بس که خوردیم تازیانۀ دور
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.