پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۸

بس که خوردیم تازیانۀ دور

پا کشیدیم بر کرانۀ دور

قندِ شیرین و زهرِ تلخ به هم

هر دو دیدیم در خزانۀ دور

گه‌گهی شوقِ عشقِ پوشیده

جلوه می‌کرد در میانۀ دور

عاقبت آمد از کمانِ مراد

تیرِ امّید بر نشانۀ دور

تا گوارنده خنبکی باقی

مانده بود از شراب‌خانۀ دور

تا به اکنون به کوزه می‌پیمود

بیش و کم قابض زمانۀ دور

هین که زین پس رسید کوزه به دُرد

شد تهی خنبِ باقیانۀ دور

منقطع شد بهانۀ ساقی

ختم شد مقطعِ فسانۀ دور

حالیا لامحاله زود نه دیر

متبدّل کند یگانۀ دور

خود نزاری چو مرغ تسلیم است

بود فارغ ز دام و دانۀ دور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۰باز آمدیم در سر از آشوبِ عقل شور
  2. شمارهٔ ۶۲۱در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور
  3. شمارهٔ ۶۲۲مرا ز کوی تو آواره کرد بخت نفور
  4. شمارهٔ ۶۲۳خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور
  5. شمارهٔ ۶۲۴ز نامردی ندارم طاقت نور
  6. شمارهٔ ۶۲۵زان پیش کآفتاب ز مشرق کند ظهور
  7. شمارهٔ ۶۲۶ساقی بیار می که فلک می‌کند ظهور
  8. شمارهٔ ۶۲۷گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.