پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۶

ساقی بیار می که فلک می‌کند ظهور

زان می که گیرد از اثرش آفتاب نور

مطرب بساز چنگ که از چنگ روزگار

کس جان نبرد جان من آخر پس از غرور

آواز چنگ تربیت روح می‌کند

هم‌چون دماغ را که دهد تربیت بخور

بی می صباح بر دلِ ما می‌شود مسا

بی‌چنگ روح در تن ما می‌شود نفور

هر خفته کز ترنّم بلبل خبر نیافت

در حشر زنده باز نباشد به نفخ صور

آن‌ها که در بدایت فطرت نمرده‌اند

کی بر کنند روز قیامت سر از قبور

ضایع مکن حیات به آوازه ی بهشت

آوازه‌ای خوش است مَثَل این ولی ز دور

غافل مشو که هست به از ملک کاینات

با همدمی دمی که میّسر شود حضور

چندین ریاضت از پیِ آن می‌کشند خلق

تا بر بساط خلد نشینند در صدور

بر خاک کوی زنده دلی ای نزاریا

بنشین که جمله بی‌خبرند از بهشت و حور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۸هین که به جان آمده‌ام دست گیر
  2. شمارهٔ ۶۲۹یار با ما امتحانی کرد باز
  3. شمارهٔ ۶۳۰بلای عشق تو ناگه ز در درآمد باز
  4. شمارهٔ ۶۳۱مرا چیزهایی نمودند باز
  5. شمارهٔ ۶۳۲آمد بهار و کرد جهان مشک‌بار باز
  6. شمارهٔ ۶۳۳ای دل تن و جان و عقل در باز
  7. شمارهٔ ۶۳۴چشمی که داشتم به امید وصال باز
  8. شمارهٔ ۶۳۵مرا که دست به روی خرد نهادم باز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.