پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۹

یار با ما امتحانی کرد باز

لیک با بیگانه نتوان گفت راز

گر چه می‌کوشیم و جهدی می‌کنیم

تا کنیم از خودنمایی احتراز

خود اگر در خانه آبی می‌خوریم

بر سر بازار می‌گویند باز

مردمان گویند خودبینی مکن

راست با ما در میان آ کژ مباز

آن یکی گوید بیا رویت مکن

وین دگر گوید برو خود بر مساز

دیگری گوید نزاری نیست آن

کو طریقی پیش گیرد بر مجاز

راست می‌گویند هم آن و هم این

باطنی بر لات و ظاهر در نماز

ای مسلمانان مسلمانی کجاست

می‌شتابم در طلب شیب و فراز

گو که می‌گوید که دارد گو بگوی

با من است ای یار گرد سر متاز

پایمردی گر به دست آید چنین

یافتم رضوان و حاصل شد جواز

ورنه دست از دامن کوته کنید

معرفت باید نه دستار دراز

ای دریغا گر نزاری داشتی

محرمی مشفق، امینی دل‌نواز

چون ندارد لاجرم برداشته‌است

از سر بی‌چارگی دست نیاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۱مرا چیزهایی نمودند باز
  2. شمارهٔ ۶۳۲آمد بهار و کرد جهان مشک‌بار باز
  3. شمارهٔ ۶۳۳ای دل تن و جان و عقل در باز
  4. شمارهٔ ۶۳۴چشمی که داشتم به امید وصال باز
  5. شمارهٔ ۶۳۵مرا که دست به روی خرد نهادم باز
  6. شمارهٔ ۶۳۶راز سر بسته اگر راست نمی‌گویم باز
  7. شمارهٔ ۶۳۷ما را به دام عشق درافکند دیده باز
  8. شمارهٔ ۶۳۸پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.